کانون فرهنگیان اصفهان - isfkafa.ir
8:12 عصر چهارشنبه، 28 مرداد 1394

سعید لیلاز:

احمدی نژادی ها آدم های نادانی نبودند بلکه هدفشان خلق طبقه اجتماعی جدید بود!


لیلاز: آنان که منافع‌شان در تحریم‌ها‌ست مخالف اصلاحات هستند

شرایط اقتصادی کشور در ماه‌ها و سال‌های پیش از انتخابات، می‌توانست به نومیدی رأی دهندگان منتهی شود، زیرا در آن هنگام اگر هم چشم‌انداز روشنی برای فردای بهتر تصور می‌شد، به این زودی‌ها در دسترس نبود. اما درست از خلال همین وضعیت، ناگهان بارقه‌های امیدی رویید که به خلق حماسه‌ای شگرف در 24 خرداد 1392 منجر شد. در گفت‌و‌گو با سعید لیلاز، اقتصاددادن، اقتصاد کشور پیش از انتخابات ریاست جمهوری بررسی شد، اینکه چرا چنین وضعی بر اقتصاد کشور مستولی شد و دولت یازدهم برای حل معضلات و میراث باقی مانده، چه مسیری را پیش رو دارد. لیلاز معتقد است آنچه بر اقتصاد کشور رفت، از قبیل از دست رفتن درآمدهای سرشار ارزی، از دست رفتن فرصت‌های سرمایه‌گذاری و کاهش قدرت خرید طبقه کارگر، به این زودی ترمیم نخواهد شد. او تا آنجا پیش می‌رود که شیوه اجرای هدفمندی یارانه‌ها در دولت گذشته را همچون بمبی ساعتی می‌داند که روحانی با تلاش زیاد و عرق‌ریزان، در حال خنثی کردن آن است. وی تا همین جای کار نیز کاری را که دولت روحانی کرد، بسیار قابل ستایش می‌داند و تأکید دارد همگان جز حمایت از روحانی، گریز دیگری ندارند. گفت‌و‌گو با این فعال سیاسی را که پیش از توافق هسته‌ای انجام شد، می‌خوانید.


 -
وضعیت اقتصادی کشور در آستانه انتخابات 92 چگونه بود؟

 در دو سال اخیر، در پرتو نورافکنی به برخی نقاط تاریک اقتصاد ایران، در این باره، بسیار سخن گفته شد. برای اینکه از تکرار برخی بحث‌ها جلوگیری شود، تنها به بازخوانی چند شاخص اساسی اکتفا می‌کنم. مهم‌ترین نقطه تبلور و تجلی همه فعالیت‌های اقتصادی کشور، در شاخص و آماری به نام رشد اقتصادی، بروز و ظهور می‌یابد. رشد اقتصادی در سال 91، 7/6 درصد و در نیمه اول سال 92 نیز 5/2 درصد کاهش یافت. یعنی اگر 6 ماه نخست سال 91 را به 6 ماه دوم تعمیم می‌دادیم، می‌توانیم بگوییم در سال 92 و زمانی که آقای روحانی کنترل دولت را به دست گرفت، حجم تولید ناخالص داخلی ایران در کمتر از دو سال، 10 درصد نسبت به سال 90 کاهش پیدا کرده بود. بنابراین، در رشد اقتصادی شاهد سقوط آزاد 10 درصدی بودیم. اما در بعد اجتماعی، تنها فقط کافی است به این نکته اشاره کنیم که در مردادماه 92، نرخ تورم به 45 درصد رسیده بود و این نرخ در مواد غذایی 55 تا 60 درصد بود. بنابراین می‌شد حدس زد که برای برخی طبقات اجتماعی بویژه در روستاها، نرخ تورم در ایران سه رقمی شده بود و این در تمام تاریخ ایران، یعنی از سال 1320 که کشور از سوی متفقین اشغال شد، تا این سال، سابقه نداشت. حتی می‌توان گفت برای 6 تا 5 دهک جامعه، یعنی 40 تا 50 میلیون ایرانی نرخ تورم سه رقمی بود. از نظر شاخص توزیع درآمد نیز در پایان سال 92 قدرت خرید طبقه کارگر 30 تا 40 درصد کمتر از آخر سال 89 شده بود. قدرت خرید کارمندان نیز 40 تا 50 درصد کاهش یافته بود و وضعیت این شاخص به اواخر دهه 1370 رسیده بود. این در حالی است که در 10 سال اخیر اقتصاد ایران - که من اسم آن را 10 سال از دست رفته تاریخ اقتصاد ایران گذاشته‌ام و به نظرم بدترین دهه تاریخ مکتوب تاریخ اقتصاد ایران است، در مقابل بهترین دهه یعنی دهه 1340 – معتقدم بدترین دهه اقتصاد ایران، دهه 1380 است.


این ارزیابی شما بر چه معیارهایی استوار است؟

در دهه 80، کشور نزدیک به هزار میلیارد دلار، انواع درآمدهای ارزشی داشت. اما می‌بینیم که در سال 90 میزان واردات مواد غذایی و کشاورزی به ایران به حدود 14 میلیارد دلار رسید، یعنی بالاترین عدد در کل تاریخ ایران. در همان سال 16 تا 20 میلیارد دلار خرج مسافرت ایرانیان به خارج از کشور شد و در همین سال - که تحریم‌ها هنوز آغاز نشده بود، چون اثر تحریم بر اقتصاد را یک دروغ بزرگ می‌دانم - قدرت خرید طبقه کارگر به تنهایی 10 تا 11 درصد سقوط کرد. هنوز به سال 91 و 92 که رشد اقتصادی کشور منفی می‌شود نرسیده‌ایم. به عنوان آمار و شاخصی دیگر، فقط در سال 90، میزان واردات کالا و خدمات برای ایجاد هر یک درصد رشد اقتصادی، به حدود 12 تا 15 برابر عدد سال 1381 رسید. یعنی در حالی که در سال 1381 برای به دست آوردن هر یک درصد رشد اقتصادی، به واردات 5/2 میلیارد دلار کالا و خدمات نیاز داشتیم، در سال‌های پایانی دولت دهم  این عدد به 25 تا30 میلیارد دلار رسیده بود.

   -اشاره کردید که این فجایع اقتصادی، قبل از رسیدن به شرایط تحریم اتفاق افتاد. پس علت وقوع آنها چه بود؟

من اساساً عمد دارم که بگویم این اتفاقات پیش از وضع تحریم‌ها اتفاق افتاد. اما در پاسخ به سؤال شما، علت اصلی وقوع این فجایع را در غارت سازمان یافته و سوء‌مدیریت حاکم بر اقتصاد ایران می‌دانم، درست مانند اتفاقی که در دوره رونق نفتی زمان شاه برای کشور رخ داد. در زمان رونق نفتی زمان شاه، مگر کشور دچار جنگ شده بود که اقتصاد ایران را به اضمحلال کشاند؟ همه آمارهایی که ارائه کرده‌ام، مربوط به سال 90 است، در حالی که تحریم‌ها در نیمه سال 91 شروع شد و اگر واقعاً تحریم‌ها باید بر اقتصاد ایران اثر می‌گذاشت، اثرات آن می‌بایست از اوایل سال 92 ظاهر می‌شد.

 - پس چرا از نیمه دوم سال 90 بحران را شروع کردیم؟

عامل تحریم به عنوان عامل مشکلات اقتصادی ایران یک دروغ بزرگ است. هرکسی که بگوید دروغ گفته است. زیرا نخستین موج سقوط رشد اقتصادی ایران در سال 87 اتفاق افتاد و به 8/0 درصد رسید، امری که در تمام دوران پس از جنگ سابقه نداشت.
 
این را هم باید در نظر داشت که در سال 87 کشور دچار بحرانی در سیاست داخلی هم نشده بود.
حاکمیت در ایران، در سال 87 به نقطه اوج اقتدار تاریخی کشور رسیده بود، یعنی از زمان شاه عباس صفوی به این سو و در این سال، ما شاهد حداکثر انسجام، یکپارچگی حاکمیت و حداکثر رشد اقتصادی رسیده بودیم. رشد اقتصادی ایران در سال 86 بیش از 6 درصد بود. چرا این اتفاق افتاد؟ چون سرمایه‌گذاری‌ها متوقف شد. درست از شهریور 84 سرمایه‌گذاری‌ها به سمت افول رفت و درست از شهریور سال 84 نرخ بهره‌وری منفی شد. اکنون هم راه حل این است که ما راه رفته را برگردیم و به رفع تحریم‌ها دلخوش نباشیم.

 - آیا آقای احمدی‌نژاد اساساً برنامه اقتصادی داشت؟

ایشان کاملاً با چشم باز عمل می‌کرد. بیاییم به نامه‌هایی که برای نخستین بار و آخرین بار، اقتصاددانان ایرانی به احمدی‌نژاد نوشتند، نگاه کنیم. تعجب می‌کنم که چرا این نامه‌ها و فرآیندهای مربوط به آن، به عنوان تاریخ معاصر ایران بازخوانی نمی‌شود. در نخستین نامه که خرداد ماه 1385 و با امضای 55 اقتصاددان خطاب به رئیس دولت سابق نوشته شد، می‌بینید که گویی 55پیشگو، آینده اقتصاد ایران را ترسیم کرده‌اند. پس کاملاً روشن بود که این مسیر به کجا منتهی می‌شود. اگر کسی مثل سعید لیلاز که با اطلاعات، تحلیل و دانش ناقص می‌توانست حدس بزند که ایران در حال حرکت به سمت یک غارت سازمان یافته است، ایران به سمت روسیه شدن و پوتینیزم پیش می‌رود و بزودی انفجار تورمی، کاهش رشد و افزایش بیکاری را شاهد خواهیم بود، وقتی 55 اقتصاددان در آینه، آثار آن سیاستگذاری‌ها را می‌دیدند، چرا خود دولت نمی‌بایست ببیند؟

  چرا؟

برای اینکه نمی‌خواست ببیند. آنچه از نظر ما عیب کار تشخیص داده می‌شد، برای آنان هدف بود. ما چیزی را که هدف دولت احمدی‌نژاد بود به عنوان عیب کار می‌دیدیم. در بهمن ماه 87 نرخ تورم به 30 درصد رسید، درحالی که رئیس دولت اصلاحات نرخ تورم را با 5/6 درصد تحویل دولت احمدی‌نژاد داده بود. در فروردین 85 نرخ تورم 5/6 درصد بود، اما 3 سال بعد در بهمن ماه 87 این عدد به 30 درصد رسید، یعنی 5/4 برابر شد. هنوز 6 سال تا تحریم فاصله داریم. این اتفاق به دلیل اتخاذ سیاست انبساط پولی رخ داد و وقتی سیاست پولی دولت انبساطی می‌شود، طبیعتاً تورم رخ خواهد داد. مگر آقای روحانی توانسته است تحریم را بردارد که حال توانسته است نرخ تورم را به 13 درصد برساند؟ هنوز که تحریم‌ها رفع نشده است، پس چرا نرخ تورم به کمتر از 30 درصد رسید؟ برای اینکه وقتی سیاست انبساطی پولی به سیاست انقباضی تبدیل شد، وقتی بی‌انضباطی مالی و پولی را به انضباط تبدیل می‌کنید، طبیعی است که نتیجه می‌گیرید.

  -شاید در پاسخ به هشدارهای اقتصاددانان بود که سعی کردند خود علم اقتصاد را هدف بگیرند.

نه آقای احمدی‌نژاد و نه هیچ فردی از آن تیم را آدم‌های نادانی نمی‌دانم، بلکه آدم‌های بسیار هوشمندی بودند. زیرا به مهم‌ترین هدف خود یعنی خلق طبقه اجتماعی جدید رسیدند. اکنون هم مانور پورشه‌ها در خیابان‌های تهران، میوه درختی است که تنومند شده است. ما نمی‌توانیم کسی را برای ظهور این پدیده متهم کنیم. زیرا با امر تازه و بدیعی چون بهمن 57 روبه رو نبودیم که بگوییم طبقه کاملاً جدیدی آمده است، نامنتظر به قدرت رسیده و حال طبیعی است که درحال فراگیری هستیم.


 -
غیر از یک درصدی که پورشه هایشان نشان می‌دهد از سیاست‌های اقتصادی دولت‌های احمدی‌نژاد بهره‌مند شدند، برای طبقات دیگر چه اتفاقی افتاد؟ پیامد سیاسی این بحران اقتصادی، سال 92 در رفتار انتخاباتی رأی دهندگان چه تأثیری گذاشت؟

پیامدهای این سیاست‌ها تنها در سال 92 متجلی نشد، بلکه در آینده نیز در بسیاری زمان‌ها یا مکان‌ها متجلی خواهد شد. برای دریافت این واقعیت تنها به یک فهم نیاز است و یک جرأت، برای دیدن. این پیامدها مدت‌ها ادامه خواهد یافت. زیرا آسیب‌هایی که به اقتصاد، جامعه و فرهنگ کشور وارد شده است، ساختاری‌تر از آن است که روحانی به تنهایی بتواند آنها را حل کند. به عنوان مثال، عدم انصراف از ثبت‌نام یارانه‌های نقدی، حاصل خدشه‌ای بود که به اعتماد ملت ایران نسبت به دولت وارد شد. نباید فکر کنیم که این اعتماد از دست رفته تنها با یک رأی دادن به حسن روحانی، ترمیم می‌شود. این ترک‌ها ناشی از خشک شدن هوا نبود، بلکه ناشی از یک انفجار بود. پدیده‌ای که در سراسر کشور 5 میلیون نفر را به مراسم تشییع مرتضی پاشایی کشاند، یک هشدار بزرگ بود.


 -
آقای روحانی در وعده‌های انتخاباتی خود، وعده حل 100 روزه برخی از مشکلات اقتصادی را دادند. اما اکنون شما این طور بیان می‌کنید که برای ترمیم شکاف‌های به وجود آمده زمان زیادی لازم است.

اگر اصلاحاتی که از سال 92 و با هدف ترمیم قدرت خرید طبقه کارگر ایران آغاز شد، با آهنگ و سرعت کنونی ادامه یابد، زودتر از اواخر دهه 90 نخواهیم توانست قدرت طبقه کارگر را به سال 89 بازگردانیم. مزیت علم اقتصاد این است که با عدد و رقم سر و کار دارید و شما نمی‌توانید به علم اقتصاد دروغ بگویید. اینجا حوزه سیاست و جامعه شناسی نیست. بنابراین، قدرت خرید طبقه کارگر ایران که در سال‌های 92 و 93، 5 تا 10 درصد به آن اضافه شده، اگر روند ترمیم همین طور ادامه یابد، زودتر از سال 97 و 98، قدرت خرید طبقه کارگر ایران به وضع سال 89 نخواهد رسید، تازه به سال 89. در نیمه دهه 1400 هجری شمسی درآمد سالانه ایرانیان به سطح سال 90 بازخواهد گشت. بنابراین اتفاقی که در اقتصاد ایران افتاده است، اتفاق کوچکی نبوده است.
 
ما در سال‌های 84 تا 92 حدود 400 میلیارد دلار کسری سرمایه‌گذاری نسبت به میزانی داریم که در دوره اصلاحات انجام شد. فکر می‌کنید تأمین این میزان، در یک سال و دو سال ممکن است؟


اما انتظاراتی که برای رأی دهندگان سال 92 ایجاد شد، مغایر با دیدگاه‌هایی است که شما مطرح می‌کنید.

حرف شما تاحدی درست است و تاحدی درست نیست. به باور من، انتخابات 1392 آخرین فرصتی بود که مردم با انتخاب آقای روحانی به دولت دادند. مردم با توجه به حوادث منطقه، از تمام شعور، تجربه و تمدن تاریخی خود کمک گرفتند و از چپ افراطی تا راست افراطی، در خرداد 92 همه حول محور مرکز جمع شدند. اردیبهشت 92 اعلام کردم که آقای هاشمی را می‌توان در مرکز در نظر گرفت و آقای روحانی مانند آقای هاشمی در مرکز است و به همین دلیل می‌شود این دو شخصیت را یکی گرفت. معتقدم در این انتخابات، ملت ایران تصمیم گرفت از چپ و راست بزند و از ترس تجربه کشورهای خاورمیانه و با اتکا به تمدن 1400 ساله خود، بار دیگر به مرکز گرایش پیدا کرد تا یک بار دیگر ایران را نجات بدهد. خوشبختانه هم این ظرفیت را داشت که در برابر این موج ایستادگی نشود. بنابراین انتظار مردم برای سرعت گرفتن اصلاحات درست و به حق است. در امور سیاسی تاحدی نسبت به این اصلاح اقدام شده است. در حوزه‌های دیگر نیز، معتقدم روحانی اقدامات بسیار مؤثری در 20 ماه گذشته انجام داده است، اقدامات بسیار بسیار مؤثری که نه ما و نه خودش، توان گفتنش را نداریم.

-   اما برخی اقدامات، مانند اعطای سبد کالا، منتقدانی داشته است...

بعضی وقت‌ها مریض آن قدر بیمار است که فرصت تجویز قرص و کپسول نیست و باید به دنبال تزریق سریع رفت. به نظر من اعطای سبد کالا یکی از آن اقدامات فوری و تزریقی بود. اقدام فوری دیگر، تماس تلفنی روحانی و اوباما بود. به دروغ می‌گویند که این تماس براساس نگاه دولت به غرب انجام شده است. معتقدم این اقدام، اثر روانی فوق‌العاده‌ای بر ثبات بازار ایران گذاشت. وقتی آقای روحانی تنش زدایی در رابطه ایران و امریکا را آغاز کرد، می‌خواست بر بازار ایران یک تأثیر روانی جدی بگذارد آن هم در موضوعی که در تمام 30 سال گذشته، اقتصاد ایران را اسیر خود کرده بود. می‌بینیم که این اقدام، جواب هم داده است و می‌بینید که در 20 ماه گذشته، با وجود افزوده شدن حدود 30 هزار میلیارد تومان به نقدینگی ایران، این افزایش اثری بر تورم و بازار ارز نگذاشته است. علت همان رسیدن بازار ایران به ثبات و آرامش است. این یعنی بازار به پیش‌بینی‌پذیری رسیده است و اینها، سه هدیه بزرگ روحانی به اقتصاد ایران بوده است. اما سومین کاری که آقای روحانی به عنوان یک حرکت بزرگ انجام داد - برای پوشش دادن توقعی که بدرستی به آن اشاره می‌کنید - کاری بزرگ و مهم‌ترین کاری بود که روحانی کرد، کاری که دغدغه 60 سال اخیر رهبران ایران بود، از محمدرضا پهلوی تاکنون و آن کار بزرگ، اصلاح طب ملی و انجام اصلاحات درمانی و پزشکی بود. روزی که آقای روحانی دولت را به دست گرفت، مدتی بود که مسأله بهداشت و درمان از مرز فروپاشی عبور کرده بود. این را در اظهارات خانم وحیده دستجردی می‌توان دید، وقتی که ارز واردات دارو به واردات پورشه اختصاص یافت. آمارها نشان می‌دهد در سال آخر دولت احمدی‌نژاد، مراجعه بیماران سرطانی به مراکز درمانی نصف شد. این یعنی هزاران هزار بیمار سرطانی، در نهایت درد و رنج جان خود را از دست دادند. چرا کسی در این باره چیزی نمی‌گوید؟ من روزنامه‌نگاران کشور را متهم می‌کنم که واقعاً مرفه بی‌درد هستند. خودشان پولدار نیستند، اما همیشه نگاهشان به بالاست، به جای اینکه به پایین باشد. آن جایی که به پایین است، مانند رسانه‌های منتسب به برخی نهادهای خاص، بنا به فرمان است و نه به ذات. بر این اساس، وقتی بلیت هواپیما گران می‌شود، رسانه‌ها می‌خواهند دنیا را پر کنند، در حالی که 4 درصد مسافران ایران از هواپیما استفاده می‌کنند، اما وقتی اتوبوس گران می‌شود و 60 درصد مردم از آن استفاده می‌کنند، کک کسی نمی‌گزد. اصلاح درمان، درست‌ترین سمت‌گیری بود که ممکن بود آقای روحانی انجام بدهد. برای اینکه فقیرترین طبقات جامعه ایران فقط به بیمارستان‌های دولتی مراجعه می‌کنند و در اینجا دیگر نیازی به غربالگری نیست. موقع پرداخت یارانه نقدی، ممکن است میلیاردرها هم ثبت‌نام کنند، اما اگر به بیمارستان‌های دولتی یارانه بدهیم، میلیاردرها حاضر نیستند به این مراکز مراجعه کنند. لذا بزرگ‌ترین خدمت دولت روحانی که حتی یک دینارش در خدمت به محرومان هدر نمی‌رود، بهبود وضعیت بیمارستان‌های دولتی است که روحانی این کار را کرده است؛ درست است که شما در روزنامه ایران توان این را نداشتید که اتفاق رخ داده را برای مردم توضیح بدهید. روشنفکران ایران هم به آن فکر می‌کنند، اما فقرا می‌فهمند که چه اتفاقی افتاد. بنابراین این طور نیست که بگوییم روحانی هیچ کاری نکرده است، درحالی که کارهای اساسی بسیاری کرده است. وقتی نرخ تورم مواد غذایی سه رقمی می‌شود، دادن سبد کالایی به فرودستان جامعه ایران، یعنی درمان تزریقی این وضعیت؛ بهداشت هم همین طور، ثبات قیمت دلار هم همین طور و از آن مهم‌تر کاهش نرخ تورم. تورم قاتل محرومان است. کسی که درآمد آزاد دارد، نگران نرخ تورم نیست. او همیشه روی سینه آب می‌ماند و این حقوق بگیران ثابت هستند که دارایی‌ها و توانایی مالی خود را از دست می‌دهند. وقتی در سال 92 و البته در سال 93 به قدرت خرید طبقه کارگر ایران اضافه شده است، یعنی بخشی از کسری و فروپاشی قدرت خرید این طبقه جبران شده است؛ پس اولاً کار شده است، ثانیاً ملت ایران ملتی بسیار فهیم است و می‌داند که بسیاری از فجایع و مسائلی که در 8 سال به وجود آمد، یک شبه حل نمی‌شود. مردم ما بخوبی می‌دانند که اختیارات آقای روحانی کامل نیست و طبق قانون اساسی، 20 تا 30 درصد قدرت در دست رئیس جمهوری است. روحانی هم در این محدوده، حداکثر تلاش خود را می‌کند.


-  
شما می‌گویید که مردم می‌دانند چه اتفاقاتی افتاده است، اما هم‌اکنون برخی، انتقادهای تندی را متوجه دولت می‌کنند. یا می‌گویند که کاری انجام نشده است یا مثلاً از برخی تصمیم‌ها مانند افزایش نرخ حامل‌های انرژی که مصوبه مجلس هم هست، ایرادهای بسیاری می‌گیرند. در این فضای پرهیاهو که تعداد نه چندان پرشماری از منتقدان ایجاد کرده‌اند، شما برای این گفته خود که مردم متوجه قضایا هستند، چه شواهدی دارید؟

نشانه‌اش این است که با وجود افزایش قیمت بنزین، و درحالی که فضا اصلاً امنیتی نبود، هیچ اتفاقی نیفتاد. می‌دانید که وقتی حاکمیت دوگانه می‌شود، انتقادکردن از دولت آزاد می‌شود و همه می‌توانند به دولت بد و بیراه بگویند. اتفاق بسیار مهمتری روی داد. پس از تصمیم اخیر دولت برای افزایش قیمت حامل‌های انرژی، رسانه‌های منتسب به جناح راست و مهم‌تر از آن، رسانه‌های  خاص، عملاً به تحریک مردم برای شورشگری دست زدند. چرا شما روزنامه‌نگاران به این نکته توجه نکردید و در این باره یک گزارش ننوشتید؟ باوجود این تلاش‌ها و با وجود همه آن انتقادهایی که درباره عدم اطلاع‌رسانی مطرح می‌کنند، در کشور برگی از درختی تکان نخورد. اما در سال 86 که فضا امنیتی بود، با اعلام کوپنی کردن سوخت، پمپ بنزین‌های بسیاری در جریان ناآرامی‌های مردمی از بین رفت. این نشان دهنده این است که مردم دارند تحمل می‌کنند، چون می‌دانند که مسیر انتخاب شده، درست است. البته این را بگویم که همه اینها به معنای این نیست که صبر ملت ایران نامحدود است. اما اگر این دولت نتواند مطالبات مردم را پاسخ دهد و این مطالبات از سر و شانه دولت روحانی عبور کند، ما به این نتیجه می‌رسیم که این تقصیر دولت روحانی نیست، بلکه ناشی از این است که پزشک دیر به بالین بیمار رسیده است.


 -
البته در همین فضای دوگانه‌ای که اشاره کردید، همه ساکتان 8 سال دولت احمدی‌نژاد، حالا منتقد شده‌اند، اما حامیان دولت فرصتی برای ابراز نظر و تجمع ندارند.

این خوبی زمانی است که حاکمیت در کشور دوگانه می‌شود. در این صورت هرگونه تجمع خودجوش علیه دولت آزاد است، اما در آن سو، هیچ گونه تجمع خودجوش به نفع دولت مجاز نیست. به باور من، وضعیت اقتصادی، اجتماعی و امنیتی کشور در خرداد 92، سبب شد که در آن شرایط و آن شب تاریخی، ملت ما بار دیگر یک تصمیم تاریخی اتخاذ کند. و این درحالی بود که کثیری از مردم باور نمی‌کردند روحانی بتواند بسادگی پیروز شود. برای همین، جشن شنبه 25 خرداد جشن تحریمی‌ها بود، زیرا تحریمی‌ها فکر می‌کردند انسداد سیاسی در ایران ابدی شده است.
 
یکی از فجایعی که در دولت احمدی‌نژاد رقم خورد، انحلال سازمان مدیریت بود. فارغ از چرایی و پیامدهای این اقدام، سؤال این است که باوجود مدیران فرمانبرداری که در این سازمان حضور داشتند، احمدی‌نژاد دیگر چه نیازی به انحلال این سازمان احساس می‌کرد؟
انحلال سازمان برنامه یکی از معلول‌های آن فجایع بود و نه یکی از علت‌هایش. به طور کلی آقای احمدی‌نژاد هیچ گونه قیدی را برای هزینه‌ها و خرج‌هایش برنمی‌تابید و ما شاهد بودیم که مخالفان فعلی دولت هم از او دفاع می‌کردند. به طور کلی، سازمان برنامه، سازمان بی‌خاصیتی است و اگر احمدی‌نژاد آن را منحل هم نمی‌کرد، اتفاقی نمی‌افتاد. سازمان برنامه هیچ گاه نتوانست در برابر نوسانات شدید ناشی از افزایش شدید قیمت نفت، مقاومت کند. در دوره شاه مقاومت نکرد، در دوره احمدی‌نژاد نکرد، در آینده هم نخواهد کرد.


پس چرا منحل شد؟

هر وقت درآمد نفت در ایران افزایش می‌یابد، سازمان برنامه زائد می‌شود. شاه در سال 54 سازمان برنامه را منحل کرد، آن هم در موج افزایش درآمدهای نفتی. اساساً علم اقتصاد وقتی موضوعیت پیدا می‌کند که مصارف از منابع جلو می‌زند. می‌گویند علم اقتصاد، علم تخصیص منابع کمیاب به مصارف نامحدود است. اما وقتی منابع نامحدود می‌شود، هرچقدر که می‌خواهی اختصاص می‌دهی، دیگر فکر کردن و برنامه‌ریزی نمی‌خواهد، لذا وقتی وفور اتفاق می‌افتد، برنامه‌ریزی بی‌معنی می‌شود و وقتی بی‌معنی می‌شود، مسئول ترجیح می‌دهد مزاحم را کنار بزند. به طور کلی برای آن غارت سازمان یافته‌ای که اتفاق افتاد، حذف هرگونه مزاحمی لازم بود. اما من نظری فراتر از این دارم و معتقدم نه تنها سازمان برنامه منحل شد، بلکه مجلس هم جدی گرفته نشد. آن روزی که نماینده محترم مجلس، ته مانده آب آقای رئیس جمهوری را تبرکاً سرکشید، آن روز پارلمانتاریزم
 
زیر سؤال رفت.

-   اشاره کردید که پس‌لرزه‌های اقتصادی دولت احمدی‌نژاد ادامه دارد. دولت روحانی چه چالش‌هایی را پیش روی خود خواهد دید؟

جز بازگشت به همان نقطه پیش از به قدرت رسیدن احمدی‌نژاد، هیچ راه دیگری نداریم. بنابراین، اگر راه طی شده 8 سال طول کشید، راه برگشت هم 8 سال طول خواهد کشید. به همین دلیل معتقدم زودتر از اواخر دهه 1390 و زودتر از اوایل 1400 نمی‌توانیم به وضع سابق برگردیم. اکنون شاهد350 تا 400 میلیارد دلار کسری سرمایه‌گذاری هستیم که در 10 سال گذشته تجمع شده است. از سال 94 به بعد - اگر به طور عادی کسری نمی‌داشتیم – می‌بایست سالانه 120 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در کشور صورت بپذیرد که اگر بخواهیم آن مشکلات برشمرده شده را در 5 سال جبران کنید، باید سالی 200 میلیارد دلار سرمایه تشکیل بدهیم، یعنی 200میلیارد دلار پس‌انداز ناخالص ایران. این غیرممکن است. مدت‌ها طول می‌کشد که نقص سرمایه‌گذاری در جاهای مختلف ایران را پرکنیم. در مهم‌ترین حوزه اقتصاد ما، نفت و گاز و پتروشیمی، برآوردهای رسمی می‌گوید 25 میلیارد دلار کسری سرمایه‌گذاری انباشته شده داریم. فکر می‌کنید که در اثر رفع تحریم‌ها بیش از سالی 3 تا 4 میلیارد دلار سرمایه جذب ایران می‌شود؟ مدت‌ها طول می‌کشد تا سطح ظرفیت تولید نفت ایران به 5 میلیون بشکه در روز برسد. چون در 8 سال گذشته در زیرساخت‌های نفت و گاز سرمایه‌گذاری نشده است. پیش از آغاز تحریم‌ها، میزان تولید نفت ایران که در دولت اصلاحات به روزانه 3/4 میلیون بشکه در روز رسیده بود، به 4/3 میلیون بشکه در روز کاهش یافت و این بسیار عجیب است. بنابراین در قبل از آغاز تحریم‌ها شاهد کاهش ظرفیت 900 هزار بشکه‌ای تولید نفت بودیم. حال اگر بخواهیم این 900 هزار بشکه را جبران کنیم، باید 900 هزار بشکه دیگر هم به آن اضافه کنیم، زیرا در 16 سال آینده، براساس سند چشم انداز، میزان تولید نفت ایران باید به 5 میلیون بشکه در روز می‌رسید. بنابراین جبران این دهه از دست رفته، به یک دهه دیگر زمان نیاز دارد و در این دهه دوم، نرخ متوسط رشد اقتصادی، بدون تردید باید بالای 8 درصد باشد، درغیر این صورت نمی‌توانیم جبران کنیم. براساس سند چشم انداز، قرار بود در سال‌های 1384 تا 1404 متوسط سالانه نرخ رشد اقتصادی ایران 8 درصد باشد، درحالی که عملکرد ما 4/1 درصد بوده است. از این رو باید در 8 سال دوم که دو سالش هم با نرخ رشد پایین گذشته است، رشد اقتصادی باید دو رقمی باشد وگرنه نمی‌توانیم به سند چشم‌انداز برسیم. به عبارتی، طی 8 سال آینده نرخ رشد ایران باید 10 تا 12 درصد باشد، لذا می‌بینیم که آمارها به ما می‌گویند آسیب بسیار بزرگی به ایران رسیده است، آن هم از لحاظ قدرت خرید طبقات مختلف و به لحاظ اعتماد عمومی به دولت، چنانکه انصراف ندادن از یارانه‌ها یک هشدار بزرگ بود، یا اینکه خبر برداشت 5 هزار تومانی بانک ملی از حساب برخی از مشتری‌ها به موجی بزرگ تبدیل می‌شود. برخاستن این موج، نشانه‌های آن بیماری است که عمق و ویروس‌هایش در جای دیگری است.


 - 
اکنون دولت با چالشی به نام حذف یارانه پردرآمدها مواجه شده است و با فشارهای زیادی روبه روست، آن هم از سوی کسانی که می‌توانستند جلوی اجرای نادرست این قانون و ایجاد این هزینه‌های سنگین تاریخی و ملی را بگیرند. به نظر شما، در مسأله هدفمندی یارانه‌ها، چه اتفاقی در کشور رخ داد؟

مسأله یارانه‌ها مطلقاً سیاسی است. آقای احمدی‌نژاد به جای اینکه میزان یارانه ماهانه ایرانیان را 27 هزار تومان اعلام کند، 45 هزار و 500 تومان اعلام کرد و می‌دانست که دارد چه‌کار می‌کند، کاملاً می‌دانست. او با این اقدام، یک بمب ساعتی زیر ستاد دولت و منافع ملی کار گذاشته است که اکنون، روحانی در نهایت فروتنی، در نهایت تلاش و در نهایت عرق ریزان روحی و جسمی، سعی می‌کند این بمب را خنثی کند.


 - 
این بمب ساعتی چه بود؟

منابع حاصل از حذف یارانه‌ها در سال اول 27 هزار میلیارد تومان بود، اما دولت 42 هزار میلیارد تومان یارانه نقدی توزیع کرد که تأمین این میزان و ادامه این روند، فقط با رشد سالانه 20 تا 25 درصد درآمدهای نفتی کشور ممکن می‌شد. و چون چنین چیزی مطلقاً ممکن نبود، دولت از این محل، سالانه با 15 هزار میلیارد تومان کسری بودجه مواجه شده و می‌شود. به همین دلیل بود که در سال‌های 90 و 91 نرخ رشد نقدینگی به 35 یا 40 درصد رسید و به یکباره در نیمه سال 92 نرخ تورم به 45‌درصد افزایش یافت. مسأله تورم در اقتصاد ایران، عمدتاً ناشی از کسری بودجه دولت است و کسری بودجه دولت نیز ناشی از بی‌انضباطی دولت و دیدیم که این بی‌انضباطی در یارانه‌های نقدی تجلی پیدا کرد. آقای روحانی سعی می‌کند این بمب را خنثی کند. از آن طرف، شاهد شکنندگی وضعیت اجتماعی هستیم و شکاف اقتصادی نیز افزایش یافته است. اکنون ما به بدترین وضعیت شکاف طبقاتی بعد از انقلاب رسیدیم و در این حالت نمی‌شود به صورت قصابی، یارانه‌های نقدی را کم یا حذف کرد. کاری که می‌شود کرد، ثابت نگه داشتن یارانه‌های نقدی است و در این حالت، دولت باید به صورت پلکانی قیمت حامل‌های انرژی را به گونه‌ای بالا ببرد که هم این ساختار اجتماعی شکننده نشکند و هم بتدریج بتواند کسری بودجه خود را جبران کند. باید به منتقدان یادآوری کرد که در همین شرایط، امسال اعتبار عمرانی دولت نسبت به سال 91 سه و نیم برابر می‌شود و یعنی این، دولت نه تنها توانست نرخ تورم را کاهش دهد، بلکه همزمان نرخ رشد هزینه‌های عمرانی نیز چشمگیر بوده است و این تنها از طریق انضباط مالی اتفاق افتاد. دولت نمی‌تواند یارانه‌ها را یکجا قطع کند، نمی‌تواند یارانه‌های بخشی از اقشار را - درحالی که هیچ گونه نظام اطلاع‌رسانی دقیقی وجود ندارد - حذف کند، بویژه اینکه این دولت، متعهد است به زندگی خصوصی مردم سرک نکشد. سوم اینکه دولت نمی‌تواند حقوق کارمندان دولت را کاهش دهد و باید با یک سرعت ولو اندک، سعی کند قدرت خرید از دست رفته کارگران را احیا کند. در این شرایط دولت با حداکثر توان در حال تلاش است. آقای روحانی تلاش می‌کند کسری بودجه سالانه 15 هزار میلیارد تومانی را جبران کند که از قضا، در اثر کاهش شدید درآمدهای نفتی و تحریم‌ها چند برابر هم شده است. برآوردها برای سال 1394 حاکی از آن است که درآمدهای نفتی تقریباً یک چهارم سال 90 خواهد بود، اما تقریباً دو برابر سال دولت به هزینه‌های عمرانی اختصاص خواهد داد و در همین سال و در همین شرایط درآمدی و کسری بودجه، قدرت خرید کارگران تقریباً 10 درصد نسبت به سال 90 افزایش می‌یابد. اما داستان یارانه‌ها، روشن است که تا زمانی که کسری بودجه با اعمال این روند فعلی حذف نشود، کار دیگری نمی‌توان کرد و تنها کاری هم که می‌شود کرد، همین است که دولت در حال انجام است؛ یعنی تثبیت یارانه‌ها و حذف دهک‌های پردرآمد به صورت کاملاً منسجم و با دقت یک جراح‌، نه با دقت یک قصاب، همچنین افزایش منظم قیمت حامل‌های انرژی تا شاید بتوان بمب ساعتی کارگذاشته شده را در سال 96 یا 97 خنثی کرد.


 -  
باوجود این تلاش‌هایی که از دولت روحانی برشمردید، اما چرا دولت همراهی نمی‌شود، بویژه از سوی کسانی که خود را دلسوز آینده کشور می‌دانند؟

جواب سؤال شما را براساس آرایش طبقاتی می‌دهم. آن طبقات اجتماعی که در انضباط مالی موجود ایران منافعی ندارند و برعکس در گسترش تحریم‌ها منافعی دارند، طبیعی است که مخالف این اصلاحات هستند. باید ببینید کجای اصلاحات آقای روحانی هستید. آیا جزو طبقات فرودستی هستید که برنده شدند، جزو طبقات متوسطی هستید که در حال احیاست، یا جزو طبقه سرمایه‌داری که می‌خواهد تولید مولد داخلی داشته باشد؟ اگر جزو این طبقات باشید، قطعاً از اصلاحات اقتصادی دولت روحانی خوشحال می‌شوید اما اگر جزو کسانی باشید که در 10 سال گذشته میلیون‌ها  دلار از کشور غارت سازمان یافته کردند، طبیعی است که از این اصلاحات ناراحت شوید. پیش از شروع تحریم‌ها 11 درصد قدرت خرید کارگران در ایران از دست رفته بود. مصرف سرانه لبنیات در ایران تقریباً نصف شده بود. نصف شدن مصرف لبنیات باید هر آدم دلسوزی را به فکر وادارد. کسانی که دلسوز ایران و طبقات محروم هستند، از سیاست‌های دولت دفاع می‌کنند. معتقدم هدفمندترین یارانه‌ای که تاکنون در ایران پرداخت شده است، ‌یارانه بهداشت بود که در دو سال گذشته در دولت روحانی پرداخت شد. شاه در آرزوی ساماندهی طب ملی جان سپرد و نتوانست آن را اصلاح کند. درمان ملی، یکی از آرزوها و آرمان‌های انقلاب بود که دیدیم این آرزو در یکی از سیاه‌ترین روزهای اقتصاد ایران تحقق یافت، آن هم در شرایطی که نه از یارانه کسی کم شده، نه پول بدون پشتوانه چاپ شد، نه تحریم حذف شد و نه کشور در سوئیس و لوزان فروخته شد. انتظار این است که این دستاوردها، هر دلسوز کشور را به فکر وادارد که چه اتفاقی روی داده است؟ منابعی که اکنون صرف سرمایه‌گذاری اقتصادی، طب ملی، بهبود وضعیت اقتصادی معیشتی مردم و قدرت خرید کارگران دولتی می‌شود، دو سال پیش و در دولت احمدی‌نژاد کجا بود؟ چون هنوز اتفاق تازه‌ای نیفتاده است، جز اینکه فروش یک میلیون بشکه در روز نفت کشور نصف یک میلیون بشکه نفت یک سال پیش ارزش دارد. پس این منابع کجا رفته بود و چرا رشد اقتصادی ایران در سال 94 با درآمد ارزی یک چهارم سال 90، معادل سال 90 است؟ چرا یک نفر نباید این سؤال را از خودش بپرسد؟ این دستاوردها به دلیل حذف تمام غارت‌ها و حیف و میل‌ها به دست آمد. بنابراین همه آنانی که پشت آن غارت‌ها ایستاده بودند، اکنون ناراضی هستند و امکان ندارد که بتوان با ملت خواهی یا وطن پرستی جای خالی یک ریال از آن منافع را پر کرد.

برگرفته از روزنامه ایران

 

 

 

 

 

به اشتراک بگذراید
 

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه