کانون فرهنگیان اصفهان - isfkafa.ir


3:14 عصر جمعه، 8 آبان 1394

استعدادیابی در نظام آموزشی کشور


  " کنکور یعنی پیچیده کردن مسائل ساده و طرح سوال از آنها . البته نه به این سادگی ، بلکه به کمک سازمانی صاحب تجربه با قدمتی پنجاه ساله به نام « سازمان سنجش آموزش کشور » . "
اگر قدری در معنی لغات به کار رفته در عنوان این سازمان بیندیشیم خواهیم دید که بنیان گذاران این سازمان می خواستند سطح آموزش را در کشور بسنجند و جایگاه و فاصله آن را نسبت به استاندارد های جهانی تعیین کنند  اما ظاهرا آن هدف بزرگ به یک هدف فرعی تقلیل پیدا کرده و فقط دامنه محفوظات دانش آموزان سنجیده می شود

اگر بخواهیم به معنی واقعی کلمه ، جریان آموزش کشور را بسنجیم باید از صفر تا صد نظام آموزشی کشور اعم از مدارس و دانشگاه ها ، عوامل موثر در پیشرفت آنها ، نقش سازمان های متولی ، ابزارها و تکنولوژی های آموزشی ،امکانات اقلیم های مختلف ، تفاوت های فرهنگی اقوام گوناگون ایرانی و ده ها عامل تاثیر گذار دیگر را نیز بسنجیم .

اما به جای همه ی این ها ، کل کشور بسیج می شود تا دانش آموزان کشور را در بهترین سن ، و شاداب ترین زمان زندگی شان به منگنه گذاشته و بدون توجه به علاقه و استعداد خدادادی شان در یک مسابقه ناخواسته وارد کنند . بیش از یک میلیون نفر دانش آموز به علاوه خانواده شان ( جمعیتی در حدود شش میلیون نفر ) را دچار استرس می کنیم تا عده ای که چند سال پیش مطالبی را حفظ کرده اند ، دوباره آن مطالب را از فرزندان این ملت بپرسند و سرنوشت زندگی آنها را تعیین کنند . نتیجه ی این استرس و فشاری که به بیش از یک میلیون دانش آموز و خانواده های آنها وارد می شود به علاوه ی هزینه های کلانی که تلف می شود چیست ؟

آیا جز این است که یک صد هزار نفر ( دقت کنید فقط یک صد هزار نفر ) وارد دانشگاه می شوند و مابقی فقط سیاهی لشکر این بازی باطل هستند . ( دقت کنید که ظرفیت دانشگاه های برتر و رشته های تاپ دانشگاهی همان یک صد هزار صندلی است و مابقی صرفا برای دل خوش نگهداشتن جوانان معصوم این کشور است تا بیکاری شان را چند سال به تاخیر بیندازند و یا حد اقل آن را احساس نکنند . )

البته برای اینکه خیلی هم خالی از عریضه نباشد و مشکل کنکور به طور ریشه ای حل شود بر سر هر کوی و برزن یک مرکز آموزش عالی تاسیس ، یا به عبارت بهتر یک تابلوی مرکز آموزش عالی نصب می شود تا هیچ کس ، حسرت به دل نماند و آرزوی رفتن به دانشگاه را ، به گور نبرد .


سازمان استعداد سنجی کشور

راستی سازمان استعداد سنجی و استعداد یابی کشور کجاست ؟ اصلا آیا سازمانی وجود دارد که علائق تحصیلی و استعداد افراد را بسنجد؟ آیا اگر کسی خواست از راهی غیر ازکانال های رسمی و آموزش های مدرسه ای به یک اختراع یا فن آوری دست یابد، راهی برای او هست ؟ کسی که ذوق هنری ، فنی یا شعری دارد و صاحب نبوغ خاصی نیز در رشته های مذکور است از چه طریقی می تواند به رشد و کمال مورد نظر خود دست یابد ، بدون اینکه اسیر میز و نیمکت مدرسه شود ؟ آیا این همه کشف و اختراعی که در دنیا اتفاق می افتد ، لزوما از طریق مدرسه و کنکور و ... اتفاق افتاده است ؟

 

آموزش و پرورش کشور از تربیت افراد مطیع و منقاد ، چه هدفی را دنبال می کند ؟

نوآوری و ابتکار در نظام آموزشی کشور چگونه تعریف می شود و چه جایگاهی دارد ؟ مثلا کسی که دارای نبوغ ذاتی در یک رشته ی هنری یا فنی است چرا باید حروف عله ی زبان عربی ، یا افعال بی قاعده ی زبان انگلیسی ، یا استثنائات حروف اضافه ی زبان فارسی را هم در کنکور جواب بدهد ، و گرنه نتواند از سد کنکور بگذرد ؟ بر اساس چه منطقی ، همه را مجبور می کنیم از یک کانال تنگ و محدود و معکوس به نام کنکور عبور کنند ؟ ( درست مثل قیفی که برعکس گذاشته باشند ) .

آیا سازمانی وجود دارد که بتواند با یک طرح مطالعاتی علمی به این سوال جواب بدهد که فردای اعلام نتایج کنکور چه اتفاقی می افتد ؟ میزان رضایت قبولی های کنکور از وضعیت پیش آمده چقدر است ؟ متاسفانه بعد از قبولی در کنکور اتفاق خاصی نمی افتد و همه چیز یله و رهاست و تازه ، آغاز مشکلات است و دانشجو با انواع سوالات روبرو می شود که باید در سال های دبیرستان می آموخت . لذا احساس پوچی و دل زدگی و خسارت نسبت به جوانی از دست رفته و اتلاف عمر در پشت میله های کنکور می کند . این وضعیت پیش آمده با ده ها موسسه ی مشاوره چه در داخل دانشگاه ، چه بیرون دانشگاه قابل حل نیست ، چون جوانان کشور در بهترین سال های زندگی و در اوج شادابی ، از زندگی شان لذت نبرده اند . جبر اجتماع ، و چشم هم چشمی خانواده ها ، آنها را در مسیری انداخته است که نه راه پس ، وجود دارد و نه راه پیش . مسیری است که باید رفت ، چون نسل پیشین و بزرگترها این گونه مصلحت دیده اند ؛ هرچند که رشته ی قبولی مطابق میل و ذوق یک جوان نباشد .

آری !

به همین دلیل است که دیگر نمی توان شاهد ظهور امثال ابن سینا و خوارزمی و فارابی و... بود .


راستی اگر قرار بود در زمان قبل از انقلاب و همزمان با تاسیس و گسترش دانشگاه ها در ایران ، استادان را منحصرا از بین دارندگان مدرک های رسمی دانشگاهی انتخاب کنند ، آیا امثال آقای مطهری می توانستند به عنوان استاد ممتاز ، کرسی تدریس در دانشگاه تهران را به دست آورند ؟ آیا امثال استاد اسماعیل به عنوان استاد دانشکده هنرهای زیبا پذیرفته می شد ؟


باید بپذیریم که خداوند انسان ها را متفاوت و متنوع آفریده است واستعداد های افراد گوناگون است ، پس چرا ما ، همه را یک شکل و یک اندازه و تک رنگ می خواهیم ؟

آیا این نوع نگرش در تضاد با نظام آفرینش نیست ؟

کنکور سد است یا گذرگاه ؟ هدف است یا وسیله معاش ؟

تعریف ما از کنکور چیست ؟ آیا کنکور سدی است که باید به هر قیمتی آن را شکست ؟یا گذرگاهی است که باید به سلامت از آن عبور کرد ؟

 

آیا کنکور هدف زندگی است یا امروزه وسیله معاش برای عده ای خاص است ؟
هرکدام از دیدگاه های مذکور راکه بپذیریم نتایج خاصی به دنبال خواهد داشت . اگر بر اساس دیدگاه اول ، کنکور را به عنوان یک سد و مانع تلقی کنیم باید به فکر شکستن و از میان برداشتن آن باشیم با هر وسیله ای که باشد ، حتی اگر مثلا بتوانیم کلید سوالات را به دست آوریم. اما اگر مطابق دیدگاه دوم ، کنکور را یک گذرگاه بنامیم ، باید به نحوه ی عبور فکر کنیم و سالم به مقصد رسیدن را مد نظر قرار دهیم . اگر هم بر حسب دیدگاه سوم ،کنکور هدف تلقی شود و به خاطر چشم هم چشمی ها و ... آن را به دست آوریم ، مشکلات زیادی بعد از قبول شدن در کنکور پیش خواهد آمد . در این صورت چه کار باید کرد ؟

آیا احساس خلا و پوچی که بعد از قبولی پیش می آید درمانی دارد ؟ یا در صورت نارضایتی از رشته ی ِ قبولی ، آیا راه برگشتی وجود خواهد داشت ؟ برای کسانی که قبول نمی شوند ، چه اتفاقی می افتد ؟ و چه کسی مسوولیت سرخوردگی مردودین کنکور آرزوهای بر باد رفته ی خانواده ها را بر عهده می گیرد ؟

اما دسته چهارم ، کسانی هستند که کنکور برای آنها  " نان دانی "  یا  " وسیله ی درآمد " است .به عبارت دیگر ، کنکور برای هرکس هم بد باشد برای این گروه ، خوب است .اینها کسانی هستند که از راه کنکور نان می خورند . صدها شغل وابسته به کنکور به وجود آمده است . از آموزشگاه های رسمی و غیر رسمی گرفته تا موسسات با مجوز و بی مجوز ، از نویسندگان کتاب های کنکور گرفته تا مدرسین این قبیل کتاب ها ، از معلمین خصوصی گرفته تا مشاوران کنکور ، از متخصصین تند خوانی گرفته تا طراحان تست های کنکور .

آری !

هزاران نفر زندگی شان از این راه تامین می شود . علاوه بر این ، مجموعه ی تلاش ها و هزینه هایی که در سازمان سنجش صورت می پذیرد و هزاران نفر از مرحله ثبت نام تا اعلام نتایج کنکور ، گاهی به صورت شبانه روزی و حتی در اطاق های قرنطینه و... تلاش می کنند تا این ماراتن بزرگ با حضور دوندگانی معصوم ( یعنی دانش آموزان ) که مجبور به دویدن هستند ، برگزار شود ؛ بدون اینکه مسوولین برگزاری کنکور و متولیان امور توجه کنند آن چه در کنکور سنجیده می شود محفوظات است و حداکثرمی تواند هوش تحصیلی افراد را بسنجد. در حالی که یک انسان برای زندگی سالم ، به تقویت هوش هیجانی و اجتماعی نیاز بیشتری دارد.

آری !

  سازمان سنجش فقط می تواند هوش تحصیلی و میزان محفوظات افراد را بسنجد ، و نه توانایی تفکر آنها را .

بنابر این می گوییم : کنکور برای هرکس هم که بد باشد برای این عده خوب است . چون این ها بلدند که چگونه ، مسائل ساده را پیچیده کنند و سپس از آنها سوال طرح کنند. دقیقا مثل «ماز درست کردن» برای خرگوش . قبل از اینکه «ماز» اختراع شود  ،خرگوش و هویج در طبیعت آزاد خدا وجود داشتند . خرگوش آزادانه برای خود می گشت و همیشه هم ، هویج بود که بخورد ؛ اما از زمانی که انسانها وارد بازی شدند و خواستند امور را با سلیقه خودشان مهندسی کنند ، رابطه خرگوش و هویج به هم خورد . چون آدم ها باغ درست کردند و دیوارهایی بر آن ساختند و سپس خرگوش را مجبور کردند برای رسیدن به هویج یا از دیوار بپرد و یا سوراخی در دیوار ایجاد کند و اگر گرفتار شد ، مجازات شود.

روزی ، ظریفی را به تماشای مسابقه ی فوتبال بردند. از اطرافیانش پرسید : در میدان فوتبال چه اتفاقی می افتد ؟ و افراد دنبال چیستند ؟ گفتند : افرادی که در وسط زمین هستند تلاش می کنند که توپ را داخل دروازه بفرستند . جواب داد : اگر آن فرد مزاحم از جلوی دروازه کنار برود ، توپ به راحتی وارد دروازه خواهد شد !


تابش مستقیم آفتاب

گویند در زمان های قدیم ، پادشاهی از دنیا رفت و پسرش به جایش نشست . طبق عادت مالوف ، بزرگان و سران قبائل ، شاعران و مدیحه سرایان ، تجار و ملاکین و... از همه ی صنوف دسته دسته برای عرض تبریک به حضور شاه جوان رسیدند . بعد از پایان مراسم و تشریفات دیدار ، شاه از وزیرش پرسید : آیا تمام افراد نامدار و شخصیت های مطرح به دیدار او آمده اند ؟ وزیر جواب داد : آری ؛ همه آمده اند ، اما عارفی هست که در خارج شهر گوشه ی عزلت اختیار کرده و در مجامع رسمی و محافل امرا و درباریان رفت و آمد نمی کند . شاه جوان گفت : اگر او به دیدار ما نمی آید بهتر است برنامه ای ترتیب دهید تا ، ما به دیدار او برویم .

بدین ترتیب ، روزی به بهانه ی شکار ، با وزیر و اطرافیان به خارج شهر رفتند و بر سر راه بر در خانه ی آن عارف حاضر شدند . مردعارف ، بیرون خانه نشسته بود . شاه او را دید و بعد از تعارفات مرسوم به او گفت : چیزی از ما بخواه . عارف گفت : من گوشه ی عزلت اختیار کرده ام که محتاج خلق نباشم . علاوه بر آن ، احتیاجی ندارم که آن را از تو بخواهم . شاه اصرار کرد و گفت : اقتضای مقام پادشاهی من این است که از من چیزی بخواهی . عارف در جواب گفت : اکنون که اصرار می کنی ، از تو می خواهم که از جلوی آفتاب کنار بروی تا آفتاب خدا مستقیم بر من بتابد .


به مسوولین کنکور باید گفت : اگر می خواهید فرزندان این مردم آزاد باشند و آفتاب هستی ، مستقیما بر آنها بتابد و گرمای زندگی را احساس کنند ، کافی است از جلوی راه آنها کنار بروید .

طالبان علم ، خود در جست و جوی علم بر خواهند آمد و علم و دانش را ، اگر در ثریا نیز باشد به دست خواهند آورد . در نتیجه کاسبان و تاجران علم نیز راه دیگری برای پول درآوردن خواهند جست ، و لازم نخواهد بود برای نان زندگی ، عناوین دکتر و مهندس را بر اول اسم خود یدک بکشند .

آری!

شما اگر می توانید رابطه ی علم را با نان و اقتصاد برهم بزنید تا ببینید که چگونه سرچشمه های دانش و تمدن دوباره در ایران زمین ریشه می گیرد و چه سان نهرها از آنها جاری می شود و آن گاه انسان های تشنه ی حقیقت را در سراسر گیتی سیراب و مست می کند .


آری!

سدی به نام کنکور درست کرده ایم و عبور از آن را به امتیاز اجتماعی تبدیل کرده ایم و سپس فرزندان مردم را به صف می کنیم . این صف ها ، البته ، عادت ثانویه مردم شده است . صف ارزاق ، صف سبد کالا ، صف کوپن ، صف دریافت یارانه نقدی ، صف گذرنامه ، صف کارت سوخت ،صف دریافت ارز خروج ازکشور و... ده ها صف دیگر که مسوولین اقتصادی کشور با بی تدبیری تمام برای مردم درست کرده اند .

لذا اگر مجریان و متولیان محترم کنکور می خواهند عزت ایرانی مسلمان را حفظ کنند بهتر آن است که ازسر راه فرزندان مردم کنار بروند تا شایستگان ، راه علم و دانش راپی بگیرند و بر مسند نشینند و ثمرات دانش آنها ، زندگی مردم را آباد کند .


اعتراف به اشتباه و برگشتن از یک مسیر غلط ، شهامت می خواهد هرچند که پنجاه و چند سال ، آن مسیر غلط را رفته باشیم .

به نظر نگارنده ،  اگر روزی جشن تعطیلی سازمان نهضت سواد آموزی را بر پا کردیم ، مطمئن خواهیم شد که ریشه ی بی سوادی را خشکانده ایم  و اگر روزی توانستیم تعطیلی سازمان مجری کنکور را جشن بگیریم ، دانشگاه و دانشگاهیان آزاد خواهند شد ، و خواهیم فهمید که رفتن به دانشگاه ، امتیاز نیست که آن را هم کوپنی کنیم . جوانان ما خواهند پذیرفت که دانشگاه رفتن یک وظیفه است و مهم تر از آن شرط انسانیت انسان است . آن گاه به خاطر مدرک دانشگاهی شان خود را تافته ی جدا بافته و طبقه ی ممتاز اجتماعی تلقی نخواهندکرد  ، بلکه خود را خدمتگزار و وامدار مردم خواهند دانست ؛ چون می دانند که با مالیات همین مردم برای آنها ، دانشگاه ساخته شده است .پس بدهکار جامعه هستند و سی سال خدمت خواهند کرد تا بخشی از بدهی خود را به جامعه ادا کنند .

اگر این فرهنگ حاکم شود می توان انتظار داشت که پزشکان فارغ التحصیل از دانشگاه چون ابن سینای حکیم ، دارو به دست دنبال بیمارشان بگردند  ؛ نه اینکه آنها نیز ، مردم را در مطب خود به صف بنشانند .

دکتر ابراهیم فتح اللهی / عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور

 

 

 

به اشتراک بگذراید
 

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه