کانون فرهنگیان اصفهان - isfkafa.ir


4:05 عصر جمعه، 22 آبان 1394

تصمیم گیران آموزش و پرورش چه کسانی هستند ؟


  وزارت آموزش و پرورش به فراخور گسترده بودن و اهمیت آن برای نظام و جامعه همواره دست خوش تغییر و تحول بوده و هست . این امری بدیهی است ولی به نظر می رسد در سالیان اخیر به هر دلیلی که نیاز به بررسی دارد دانش آموز ، معلم و مدرسه همواره با موجی از بخشنامه و تصمیم ها و تحمیل ها روبه روست که تمامی آنها ادعای کارشناسی بودن را یدک می کشند ولی درعمل آنچه که اتفاق می افتد عدم تحقق همه یا بخشی از اهداف این تصمیم گیری ها است.
حجم زیاد این بخشنامه ها و نامه ها به حدی است که گاهی عمل به این بخشنامه ها و نامه ها تقریبا غیر ممکن است حتی با وضع فعلی که بخش اعظمی از وقت آموزشی و پرورشی معلمان و مدارس برای اجرای آنها صرف می شود ولی باز هم امکان عمل به تمامی آنها میسر نیست و متاسفانه گاهی عمل به آنها به صورت نیم بند و حتی صوری و در حد چندین عکس و گزارش ساختگی نمود پیدا می کند .

واقعیت این است که نمی توان معلمان و مدارس را در این زمینه خیلی سرزنش کرد چون بی آن که واقعیات میدانی و عملی آنها سنجیده شود به صورت بخشنامه درمی آید و همه زیردستان هم ملزم به اجرا هستند .

با این وضع فعلی هم آنچه که در عمل روی زمین می ماند " آموزش" و " پرورش" است .


هزینه های این تصمیم های غیرکارشناسی که به ادعای تصمیم گیران کاملا کارشناسی شده است از دو جنبه قابل بررسی است: یکی به صورت هزینه های مالی که بر پیکر نحیف آموزش وپرورش ما وارد می شود و دیگری پایین آمدن سطح کیفی آموزش و پرورش . در مورد پیگیری هزینه مالی دست هیچ کس برای پی گیری به جایی بند نیست و در مورد کاهش سطح کیفی آموزش متاسفانه مقیاس دقیقی در این مورد وجود ندارد پس باز هم خیلی قابل اثبات نیست.
این همه را بیان کردم تا به این نتیجه برسم که علی رغم ادعای بسیاری از مسئولان آموزش و پرورش در مورد این که ما از دل آموزش و پروش هستیم و خود را نماینده این قشر زحمت کش و فهیم می دانند ، تصمیم گیری های گاه و بی گاه آنها در مسائل مرتبط با آموزش و پرورش مؤید این نکته است که این افراد اغلب در همان بدو خدمت جذب سیستم اداری آموزش و پرورش یا دانشکده ها و دانشگاه های تربیت معلم می شوند و با تجربه کلاس درس بیگانه هستند . حتی این افراد اغلب در شهرهای بزرگ بوده اند و با فضای آموزشی در شهرهای کوچک و روستاهای دور افتاده بیگانه هستند .

 


برای روشن شدن موضوع، چند مثال می آورم :
1) آیا هیچ کدام از مسئولین ما از خود پرسیده اند که چرا با آن همه تبلیغات و ادعاها ؛ پژوهش سراها را در اغلب مناطق برپاکرده اند و بعد از صرف هزینه های گزاف حال دستور برچیدن آنها را داده اند ؟


2) آیا هیچ کدام از مسئولین تصمیم گیر ما خود در کلاس درس 36 نفری تدریس داشته اند که حداکثر سقف یک کلاس را 36 نفر تعیین کرده اند؟


3) آیا تابه حال خود مسئولین برای یک بار هم شده سعی کرده اند تا یک سری آزمون توصیفی اخذ کرده  و در یک کلاس 36 نفره نمره توصیفی را با رعایت تمام شرایط اعلامی وارد دفتر کنند ؟


4) آیا هیچ کدام از مسئولین ما یک بار هم که شده در یک روستا بیتوته داشته اند یا به یک روستای محروم با صرف هزینه زیاد برای تدریس رفته اند ؟ آیا هیچ کدام از مسئولین ما در کلاس چند پایه تدریس داشته اند ؟ آیا تا به حال در کلاس درسی تدریس کرده اید که شیشه هایش از سرما یخ زده باشد ؟


5) آیا مسئولین ما در کلاس های سی نفره فنی و حرفه ای و کارو دانش بدون کمترین امکاناتی که برای آن رشته فراهم باشد تدریس داشته اند ؟


6) آیا مسئولین ما می دانند که دانش آموزان ما از غربال مدارس خاص ، نمونه دولتی ، شاهد ، غیرانتفاعی و ... رد می شوند و مابقی جذب مدارس عادی دولتی می شوند که عملا کار معلم در این کلاس ها درحد مبصری کلاس می ماند ؟

می دانند بعد از همه این غربال ها و بعد از مدارس عادی دولتی ، دانش آموزان روانه هنرستان ها می شوند که در کنار کمبود فضا و امکانات ، با این تعداد دانش آموز و با این وضعیت درسی نتیجه چیست؟

( در یکی از موارد مدیر عنوان می کرد که از تمام 63 دانش آموزی که به رشته کارودانش سال دوم وارد شده اند حتی یک نفر هم بدون واحد مانده نیست و معدل اغلب دانش آموزان در حدود 10 تا 11 است )


7) آیا واقعا در یک کلاس واقعی با یک دانش آموز ناسازگار برخورد داشته اند و سعی نموده اند تا با راهکار مناسب آن دانش آموز را با کلاس همراه کنند ؟ و می دانند که در کنار کمبود نیروهای مشاور در مدارس معلمان چه زحمتی را متحمل و متقبل می شوند ؟


8) آیا به جای اینکه این همه با تنگ نظری ، بر اضافه بودن نیروها تاکیدکنند و همگان را علیه آموزش و پروش بدبین کنند این واقعیت را می دانند که آموزش و پرورش با صرفه جویی اداره نمی شود و هرچقدر صرفه جویی در این زمینه بیشتر باشد قید " آموزش " و صدالبته " پرورش" زده می شود ؟ ( صرفه جویی به شکل فعلی در آموزش و پرورش یعنی اینکه کلاس درس تا 36 نفر جا دارد . دبیر متوسطه ،ابتدایی تدریس کند ؛ دبیر شیمی ؛ ریاضی و فیزیک و شیمی و ... را همزمان تدریس کند . یک هنرآموز تمام دروس هنرستان را به شکل خود جوش بلد باشد و مجبور به تدریس باشد . درس هنر و پرورشی به محلی برای پرکردن ساعات درسی همکاران بدل شود ؛ یعنی اینکه حاملگی مابین سال تحصیلی یک همکار خانم ، بیماری یک همکار ، تصادف ناگهانی یک یا گروهی از همکاران و صدها پیش آمد غیرمنتظره دیگر را که جزو لاینفک یک مجموعه بیش از یک میلیون نفری است را نادیده بگیری و فقط به شکل پرکردن کلاس به هرشکلی باشی ! )


9) آیا می دانند تدریس در یک کلاس درس غیرمرتبط یعنی چی ؟ دبیری که از سر اجبار به یک کلاس غیرمرتبط می رود چه بلایی سر خود و کلاس می آورد ؟ ( اینکه عنوان می شود که این نقصان با برگزاری دوره برطرف می شود بیشتر به یک شوخی شبیه است . چرا که اگر واقعا کسی می توانست با چند ده ساعت دوره آموزشی کل زیرو بم تدریس در یک دوره و کلاس را یاد بگیرد چه لزومی به چندین سال حضور در دانشگاه فرهنگیان و صرفه هزینه های گزاف در این مورد یود ... با همان مدرک دیپلم استخدام کنند و چند ده ساعت آموزش بدهند و بعد روانه کلاس کنند ! )


10) آیا مسئولان ما تا به حال با قانون "به هرقیمتی پرکردن ساعات تدریس 24 ساعت در هفته" آشنا بوده اند ؛  یعنی اینکه  دبیران مجبور شده اند تا تدریس درس غیر مرتبط را قبول کنند یا مجبور باشند برای فقط یک یا دوساعت درسی بین دورترین نقاط یک شهر و حتی مابین روستاها بدون وسیله نقلیه شخصی یا با هزینه بنزین شخصی تردد کنند؟


11) آیا مجبور شده اند تا با جیب خالی برای ایاب و ذهاب هزینه کنند؟ تفاوت و تبعیض را درک کرده اند؟

آیا تابه حال در یک روز سرد زمستانی کنار یک جاده روستایی و یا جنگل و کوهستان پراز حیوانات وحشی بعد از ساعت ها پیاده روی ، ساعت های متمادی دیگر منتظر ماشین مانده اند؟ ( دردناک تر این است که بعد از ساعت ها انتظار  ، هم کلاسی دوران مدرسه خود را ببینی که با ماشین مدل بالای خود جلو شما ترمز کند و خود را با مدرک سیکل ، نیروی خدماتی فلان اداره و با حقوق و مزایای آن چنانی معرفی کند و شما در حالی که یخ های بدن تان در حال ذوب شدن است به این بیندیشید که درکلاسی که شما شاگرد ممتازش بودید او چه وضعتی داشت؟! )


12) آیا با این همه بخش نامه های گوناگون دست و پاگیر و برنامه های گوناگون غیردرسی در کنار ساعات درسی توانسته اند  کل کتاب حجیم درسی را بدون استرس و دلهره در یک سال به پایان برسانند؟


آیا ...

سوال آخر و البته مهم :

آیا ما آماری از میزان تدریس واقعی در کلاس درس را از مسئولین ، کارشناسان ، کارکنان ارشد وزارتخانه و تصمیم گیران آن از وزیر و معاون و کارکنان وزارتخانه گرفته تا مدیران کل و کارکنان ستادی و ... را در درست داریم ؟

آنها واقعا چند مورد از بندهای بالا و خیلی از بندهای ناگفته دیگر را تجربه کرده اند که امروز به عنوان « تصمیم گیر  »عمل می کنند ؟

برگرفته از سایت سخن معلم

 

 

 

 

به اشتراک بگذراید
 

اخبار و مقالات را از طریق ای میل دریافت کنید:
خبرنامه